روزهای تصمیم های مهم و تجربه دوراهی ها رو پشت سر گذاشتم، نخواستم بنویسم از تردیدها و حس های جدیدی که چندان هم برایم خوشایند نبود، خواستم وقتی بنویسم که قدرتمند بگویم من هستم هنوز هم پرتوان و با انرژی و هنوز هم لبخند بر لب.قطعا هر تغییری در زندگی اثرات روحی خودش رو داره و من روزهای گذشته را درگیر این مسایل بودم، همین قدر بگم که به اختیار و نه به اجبار، ترک کار کردم اونم بعد از تقریبا نه سال انجام کاری که تخصص و علاقه م بود زمان زیادی گذشت تا با شرایط جدیدم به تفاهم برسم و بتونم بین هر انچه که هست و هر آنچه که بود تعادل را رعایت کنم نه اینقدر غرق گذشته شوم که افسوس بخورم و نه اینقدر درگیر زمان حال بشوم (که اغلب هم به بطالت میگذرد) بشوم که غصه بخورم، خلاصه اینکه بعد گذشت چند ماه روبراهم و عااالیخب، حالا بگم که طرح آقای همسر شروع شد و من بر سر دو راهی بودم که ترک کار کنم و باهاش همراه بشم یا بمونم و دلواپس همسر باشم، الان که زمان گذشته راضی م از تصمیم م.فرزانه جانم، لینک بذار لطفا مادرجااان
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 13:45